تبلیغات
عصر نقش قلم

عصر نقش قلم
قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم = هر آنچه را نتوان گفت بر ورق بنویسم. به وبلاگ "عصر نقش قلم" خوش آمدید.
نویسندگان
نظر سنجی
لطفا بفرمایید وبلاگ (عصر نقش قلم) را چگونه ارزیابی می کنید؟






صفحات جانبی
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
09192525100 :تلفن qalam54mr@yahoo.com :پیام مدیریت وبلاگ: با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی، به وبلاگ من خوش آمدید، لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در ارتقاء كیفیت مطالب وبلاگ کمک کنید، با تشکر از شما، ایمیل
 على علیه السلام گوید: جبرئیل در بیمارى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم كه بر اثر آن از دنیا رفت هر روز و هر شب به نزد او مى آمد و مى گفت: خداوند به تو سلام مى رساند و مى گوید: چگونه اى، در حالى كه او خود به تو آگاه تر است، ولیكن مى خواهد شرافت و كرامت تو را بر مردمان افزون كند، و مى خواهد عیادت بیمار را در میان امّت تو سنّت و امر پسندیده اى بگرداند، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اگر دردى مى داشت، به او مى گفت مى بینى درد دارم و جبرئیل مى گفت:
اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم بدان كه خداوند به تو سخت نمى گیرد، در حالى كه هیچ یك از آفریدگان را به اندازه تو دوست ندارد، ولیكن دوست مى دارد، صدایت ، و دعایت را بشنود، تا در هنگام ملاقات با او مستوجب درجات و مقاماتى كه براى تو در نظر گرفته است قرار گیرى و اگر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم راحت بود و دردى نداشت ، پاسخ مى داد: مى بینید كه راحت هستم و دردى ندارم ، و جبرئیل مى گفت: پس خداى را سپاس گوى ، زیرا خداوند دوست دارد سپاس شود، و شكرش افزون گردد.

على علیه السلام افزود: و جبرئیل در زمان مقررى كه فرود مى آمد بر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وارد شد، ما فرود آمدن او را احساس كردیم ، پس هر آنكه در خانه بود از خانه خارج گردید، بجز من.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: من از دنیا مى روم ؛ جبرئیل گفت: اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم بشارت باد، زیرا خداوند اراده نمود در عوض آنچه مى بینى ، كرامتى را كه براى تو مهیا نموده است ابلاغ كند.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فرشته مرگ از من اجازه ورود خواست من به او اجازه دادم، و او بر من وارد گردید، من از او خواستم تا آمدن تو اقدامى نكند، جبرئیل گفت: اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم خداوند مشتاق ملاقات تو مى باشد، و تاكنون فرشته مرگ از كسى اجازه نگرفته است و از این به بعد نیز اجازه نخواهد گرفت و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به جبرئیل فرمود: همین جا باش تا عزرائیل برگردد.

سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به زنان اجازه داد كه وارد شوند، پس به فرزند خود گفت: دخترم فاطمه، نزدیك من بیا، سپس خود را به روى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم انداخت ، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رازى به او گفت، و فاطمه علیهاالسلام سر خود را بلند نمود در حالى كه مى خندید، و ما از تبسّم او در شگفت شدیم، از او سؤ ال كردیم؟ و او گفت: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از مرگ خود خبر داد، و فاطمه علیهاالسلام گریه كرد، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: دخترم گریه مكن، من از خداوند درخواست نمودم ، كه تو را زودتر از همه افراد اهل بیتم به من ملحق نماید، و اكنون خبردار شدم، خداوند دعاى مرا پذیرفته است و به همین جهت گریه نمودم .

و نیز از امام باقر علیه السلام نقل است: چون هنگام وفات پیامبر فرا رسید، مردى اجازه ورود خواست ، امیرالمؤمنین علیه السلام ، نزد او رفت و از او سؤ ال نمود: چه حاجتى دارى ؟ پاسخ داد: مى خواهم نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بروم ، حضرت فرمود: این امر ممكن نیست ، بگو حاجتت چیست ؟ عرضه داشت: بناچار باید نزد او روم ، على علیه السلام نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بازگشت ، و مطلب را گفت، حضرت به او اجازه داد، و او نزد بالین رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نشست، سپس عرضه داشت: من رسول خدا هستم ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو از كدام رسولان خداوند مى باشى ؟ عرض ‍ كرد من فرشته مرگ هستم ، خداوند مرا نزد تو فرستاده ، و تو را بین لقاى پروردگار، و بازگشت به دنیا مخیر ساخته است پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فرصت بده برادرم جبرئیل بیاید، تا با او مشورت نمایم ، جبرئیل فرود آمد، و عرضه داشت: اى رسول گرامى ؛ آخرت براى تو بهتر و سزاوارتر است، و پروردگارت آن قدر به تو عطا كند كه راضى شوى ، لقاى پروردگار براى تو بهتر است.

آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به عزرائیل روى نموده و فرمود: لقاى پروردگار براى من بهتر است، مأموریت خود را به انجام رسان ، جبرئیل به فرشته مرگ گفت: شتاب مكن بگذار نزد پروردگار خود روم و برگردم عزرائیل پاسخ داد: دیگر دیر شده است، نفس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در وضعیتى قرار گرفته است كه نمى توانم آن را بازگردانم، در این موقع جبرئیل عرضه داشت: این آخرین فرود من به دنیا است، زیرا نیاز من در فرود به دنیا تو بودى !.

و روایت شده است: على علیه السلام خود را از زیر پوششى كه رسول اكرم به روى خود گذارده بود بیرون كشید، و فرمود: خداوند اجر و مزد شما را در مرگ رسول خدا فراوان گرداند، به او عرض شد: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چه سخنى با تو گفت؟ فرمود: یك هزار باب علم به روى من گشود، كه از هر بابى هزار باب دیگر گشوده گردد، و به من دستوراتى داد كه به آن عمل خواهم نمود، انشاءالله .(1)

ابن ماجة در سنن، و ابویعلى در مسند خود روایت كند، چون بیمارى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم شدت یافت، و جبرئیل خبر وفاتش ‍ را داد، فاطمه مى گفت: پدر؛ چه قدر به خداى خود نزدیك شده است، پدر؛ بهشت فردوس جایگاه اوست، پدر؛ دعوت پروردگار خود را اجابت نمود.

در (كافى ) است: زنان بنى هاشم جمع شدند، و شروع كردند، صفات پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را بر شمردن ، فاطمه علیهاالسلام فرمود: بر شمارى فضائل را رها كنید، به دعا مواظبت داشته باشید.

و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى على علیه السلام هر كس دچار مصیبتى شود، مصیبت خود را، در مورد من بیاد آورد.

و امیرالمؤ منین علیه السلام این اشعار را سرود:

” الموت لا والدا یبقى و لا ولدا

                                          هذا السبیل الى اءن لا ترى اءحدا ”

مرگ نه پدر، و نه فرزندى را بر جاى نخواهد گذارد # این راه ادامه دارد تا اینكه دیگر كسى را نیابى

” هذا النبى ولم یخلد لامته

                                    لو خلد الله خلقا قبله خلدا ”

 این پیامبر است و براى امت خود جاودان نماند # اگر خداوند آفریده اى پیش از او جاودان مى كرد، او را جاودان مى نمود

” للموت فیها سهام غیر خاطئة

                                         من فاته الیوم سهم لم یفته غدا “

مرگ تیرهائى دارد كه خطا نمى رود # اگر امروز تیرى به او اصابت نكرد، فردا به او اصابت مى كند

و زهرا علیهاالسلام فرمود:

” اذا مات قرم قل ذكره

                                و ذكر ابى مذمات و الله ازید “

هرگاه بزرگ قومى از دنیا رود یادش اندك شود # و یا پدرم ، از هنگام مرگ بخدا افزون مى شود

” تذكرت لماذا فرق الموت بیننا

                                            فعزیت نفسى بالنبى محمد “

به یاد آوردم پراكندگى را كه مرگ در میان ما وجود آورد # نفس خود را به مرگ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تسلیت گفتم

” فقلت لها ان الممات سبیلنا

                                        و من لم یمت فى یومه مات غدا ”

با خود گفتم : مرگ راه ماست # و كسى كه امروز نمیرد فردا خواهد مرد(2)




طبقه بندی: اهلبیت(ع)،
برچسب ها: على علیه السلام، جبرئیل، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم،
دنبالک ها: ویژه نامه رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم،
[ شنبه 1393/09/29 ] [ 04:32 بعد از ظهر ] [ محمد علی رحیمی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
«ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه را بوسیله قلم مى ‏نویسند» قلم/1. امام صادق(ع) مى فرماید: «ما رَأَیْتُ باكِیاً اَحسَنَ تَبَسُّماً مِنَ الْقَلَمِ؛ هیچ گریانى را ندیدم كه همچون قلم به زیبایى تبسم كند».
وبلاگ «عصر نقش قلم» با نگاه جدید و نو به مسائل علمی پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و خبری افغانستان و جهان، با رعایت اصل احترام متقابل افکار، عقاید و اندیشه های دیگران، تمایل دارددر زمینه های فوق یاد آوری و اطلاع رسانی نموده و اظهار نظر نماید و لذا در موضوعات یاد شده از اظهار نظر مفید و سازنده کلیه ای اندیشمندان، متفکران، نویسندگان و دوستان صمیمانه استقبال می نماید. ای قلم هستی بسی زیبا گهر/ برگرفته علم از تو بال و پر/ با تو قرآن خدا تحریر شد/ با تو آیه آیه اش تفسیر شد.
قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم
هر آنچه را نتوان گفت بر ورق بنویسم
قسم به جان قلم خورده ام که نای قلم را
به دست گیرم و تا آخرین رمق بنویسم
بر آن سرم که به رغم محیط در همه جایی
هر آنچه حق بپسندد به حقِ حق بنویسم

آمار باز دیدکنندگان
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر
تعداد کل پست ها : عدد
تعداد نویسندگان : عدد
آخرین بازدید:
آخرین به روز رسانی:
امکانات وب
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر



Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه